حاج ملا هادي السبزواري

188

شرح مثنوى

( ( 2879 ) ) آن زجاجى كو ندارد نور جان * بول قاروره است قنديلش مخوان ن 970 17 - ك 328 11 آن زجاجى : آن شيشه . بول قاروره : به سكون لام . شيشهء بول كه متعارف است كه بول مريض را در قاروره كرده به نظر طبيب رسانند تا استعلام حال او كند . و اين كلمات اشارت به آيهء نور است ( 1 ) كه زجاجهء واقعه در آيه ، قلب است و مصباح در آن ، روح است - كه در فارسى جان گويند - و شجرهء زيتونه نفس است ، كه بايد نه شرقيه باشد و نه غربيه و روح بخاريى كه مركب قواى نفس است بايد معتدل باشد . ( ( 2881 ) ) لاجرم در ظرف باشد اعتداد * در لهبها نبود الا اتحاد ن 970 19 - ك 328 12 اعتداد : عدد . لهبها : شعله‌ها . ( ( 2882 ) ) نور شش قنديل چون آميختند * نيست اندر نورشان اعداد و چند ن 970 20 - ك 328 13 نور شش قنديل : باطنش نور پيغمبران اولى العزم كه شش پيغمبرند كه نوح و ابراهيم و موسى و عيسى و داود و محمد سلام الله عليهم . ( ( 2884 ) ) چون نظر بر ظرف افتد روح را * پس دو بيند شيث را و نوح را ن 970 22 - ك 328 14 شيث : پسر آدم عليه السلام . ( ( 2891 ) ) هست مردى گفت اين بازار پر * مرد مانند آخر اى داناى حر ن 971 9 - ك 328 19 حر : آزاد . ( ( 2893 ) ) وقت خشم و وقت شهوت مرد كو * طالب مردى چنينم كو به كو ن ندارد - ك 328 20 مرد چنينم : نسخهء اصح « چنين » است . ( ( 2896 ) ) ناظر فرعى ز اصلى بىخبر * فرع ماييم اصل احكام قدر ن 971 14 - ك 328 22

--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء نور ، آيهء 35 . .